نظر علي الطالقاني

488

كاشف الأسرار ( فارسى )

قوّت و روح ايمان و روح قدس و عصمت ، 11 فافهم و تدبّر . و ايضا جماد و معادن با تلألؤ و قيمتى كه دارند به ادنى نبات نرسند چه نموّ ندارند و توليد مثل نكنند و اگر از ايشان چيزى بكاهد بدل ما يتحلّل ندارند ، و نبات با آنكه اين همه را دارد چون طفل دست و پا بسته در مهد است كه محتاج به مادر مهربان است چه تحصيل غذاى خود نتواند نمود و غذاى نافع و ضارّ و اندازه خوراك خود را نداند ، حيوان اگر چه اين همه را دارد لكن از ادراك حسن و قبح و مطالعه آيات آفاق و انفس عاجز است و از قوهء نظريّه و عمليّه عارى است ، و مقام انسان و مسمّى به انسان آن است كه داراى اينها باشد و الّا او حيوانى است در هيئت و قامت انسان . پس هر كه از مقام حس و خيال بالاتر نرفته چون كفار ، از مقام حيوان نگذشته ، پس أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ . 12 چه حيوان قوّهء بالاتر نداشت چنانچه نبات قوّهء حيوان نداشت ، پس بر ايشان بحثى نيست . بحث و عذاب آن را است كه از مقام ملك خود را به مقام حمار مثلا ، رسانيده و امانت خدا كه گوهر انسانيت باشد ضايع و خزفش نموده نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ . 13 وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ . 14 چه خدا به عقل شناخته شود نه به خيال ، و تعبير از ترك معرفت ، كه لازمه روح ايمان است ، به نسيان ، بىنكته نيست ، فافهم . پس هر كه خدا و مجرّد ، نشناخت و انكار نمود ، روح مجرّد و نفس ناطقه و قوه عاقله نداشته و روح ايمان نداشته . و ايضا اول درجه نفس ، نفس نباتى است كه روح نباتى هم گويند . در حديث كميل كه ذكر نفوس شد اوّل ناميّه نباتيّه ذكر شد . 15 پس جماد هيچ دست و پا ندارد ، نبات يك پا دارد ، صاحب روح بدن ، چون كرم خراطين ، دو پا دارد ، صاحب روح شهوت ، چون خروس و ساير طيور ، سه پا دارد و صاحب روح قوّت ، چون فرس ، چهار پا دارد كه تام الخلقه است در مقام حيوانى و امّا انسان چون به اين مقام رسيد صاحب دو پا و دو بال شده چه انسان چهار پا نيست بلكه صاحب دو پا و دو بال است چون طيور . نمىبينى كه دو بال تو شبيه است به بال مرغان و دو پاى تو شبيه است به دو پاى مرغان بلكه پا و بال ايشان شبيه است به پا و بال تو ؟ پس تو در اين مقام چون مرغى هستى كه بىپر است و هيچ پر ندارد . و پر انسان روح ايمان و روح القدس است كه به علم و عمل اين پر را بر مىآورى . پس واى بر كسى كه چون مرغ پر ريخته باشد در ميان چهار پايان كه به نظر حسرت نظر به ابناء جنس خود نمايد كه در سير و طيران مشغولند و دانه